مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
245
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
آدم بود . و اوّل موجود : مذكّرى و مؤنّثى بود ؛ آخرين مولود هم : مذكّرى و مؤنّثى باشد . و مراد از قيامت كه گفته ، « قيامت كبرى » است كه در آن روز ، عالم به جملگى در حق ، فانى گردند و فناى ايشان سبب وصال ايشان گردد . امّا به نسبت با عالم صغير - كه آن انسان است - تشبيه چنين بايد كرد ، و تأويل به اين بايد كرد كه : مراد از آدم ، روح كلّى است كه همهء ارواح اولاد اواند . و مراد از شيث آن روح جزئى است كه متعلّق به بدن است ، و مولودى « 205 » كه گفته ، در صين ( چين ) ولادت او باشد ، مراد دل است ؛ كه او در صين ( چين ) طبيعت كلّيّه بوجود آمده كه اقصى مراتب طبيعت در تنزل آن است . و دل است كه حامل اسرارى است كه در روح كلّى مودع است اوّلا ؛ و هم دل است كه حامل اسرارى كه در روح جزئى وديعت نهادهاند ، باشد ثانيا ؛ و اگرچه در حقيقت هيچ فرقى ميان روح كلّى و جزئى نيست . و تغايرى كه بينهما هست بحسب مرتبه است ، نه بحسب حقيقت ؛ و نسبت آخريّت در ولادت به دل كردن ، از آن جهت است كه : او است كه مظهر مرتبهء جمع است ؛ كه وراى آن هيچ مرتبه نيست . و اين در آخر مقامات سالك حاصل مىگردد . و مراد از خواهر وى در اين نشأت انسانيّه « نفس حيوانيّه » است ؛ كه پيش از قلب متولّد گشته است . و آنكه گفته كه : سر آن آخرين مولود زير قدم خواهرش باشد ، در دل و نفس حيوانيّه اين باشد كه : دل در نزد ظهور او به مرتبهء خود و در اوّل ولادت وى ، او مطيع و فرمانبردار نفس مىباشد بحسب قوّت شهوت و غضب ؛ كه هر دو به مثابهء دو قدماند مر نفس را ؛ كه در ميادين لذّات ، و فلوات استيفاء شهوات به آن مىپويند . و چون دل به تربيت روح كلّى از شير علم لدنّى نشو و نما گرفت ، و به سنّ تمييز [ ميان ظاهر و باطن ] رسيد و به حدّ
--> ( 205 ) - ن : و مولود آخرين كه گفته ( نت ) .